خیلی وقت بود که اینجا نه آپ شده بود و نه سر زده بودم ... امروز فقط محض یه کنجکاوی مزخرف اومدم ... اونم بجز گریه هیچی برام نداشت ... داستان من و آقایی خیلی وقته که تموم شده ... خیلی وقته ... با یه خیانت با یه نامردی از نزدیک ترین دوست و آقایی ... نمیدونم چی بگم ...بگم بخشیدم دروغ گفتم اما مطمئنم فراموشت کردم و دیگه واسم ارزشی نداری ... اگر هم قرار بود ببخشمت بابت خیانت شاید اما اون دوشنبه کذایی هرگز ... حالم از هرچی پسره دیگه بهم میخوره ... یه مشت نامردید که اسم خودتونو گذاشتید مرد ... حالم از هر چی نامرده بهم میخوره ... فقط دوست دارم بدونم چجوری تونستی با من اینکارو بکنی ؟!! تو که خیلی به خدا اعتقاد داشتی ... اون خدا نمیخواد جایی جوابتو بده به نظرت ؟! تنها آرزوم اینه که وقتی میخواد جوابتو بده منم باشم تا بهم اثبات شه که هیچ نامردی ای بدون جواب نمیمونه ...
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن ...
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن ...
سهم تو عشق و روز تازه ، سهم من اشک که بریزم ...


این روزا داغونم ... داغون به تمام معنا ..
آقایی خیلی عوض شدی قربونت برم ...
میدونم دیگه دوسم نداری ولی این رسمش نیست ...
من طاقت زجر کش شدن ندارم ..
دیگه طاقت این اشکای لعنتیم رو ندارم ...

خدایا چرا گذاشتیم فقط واسه زجر کشیدن ...
بسه ... خسته شدم ... خسته شدم از این زندگی لعنتی ...
کی میشه پر بکشم و بیام پیشت ...

این چند مدت که ننوشتم داشتم خفه میشدم ... البته حرفی هم نداشتم واسه گفتم ... بیام بگم که چی ... که علاقه مون زیاد شده ... که همو میپرستیم ... که عاشق همیم ... شاید اینا رو واسه گول زدن خودم بگم اما ...
سلام ... خوبی ؟
اما من اصلا خوب نیستم ... آقایی رو خیلی دوست دارم اما بعضی کاراش اذیتم میکنه ... همه حرفهاشو بهم نمیزنه ... این زجرم میده ... ما که با هم غریبه نیستیم ، هستیم ؟؟
میدونم امشب باز حالم بد میشه ... شرط میبندم ...
دوشنبه با آقایی بودم ... روز خیلی خوبی بود ... طبق معمول چند برابر گذشته دوسش دارم ...
تو این شبهای قدر خیلی دعام کنید ... به خدا بگید خیلی هوامو داشته باشه ... خیلی ...
خانومی
18 شهریور 88
سلام .... امروز فقط می خوام یه چیزی بنویسم که خانومی خودش می دونه ..... خانومی : دوست دارم ..... به خاطره همه چی ممنون ....
آقایی
16 شهریور 88
سلام ... خوبم خوبی؟!
امروز از هر روز دیگه ای خوشحال ترم ... خیلی خوشحالم واسه اینکه خدا یه دختر خیلی خیلی ماه و دوست داشتنی و ناز مثل خانومی تو زندگیم گذاشته ...
خدایا تو چقدر منو دوس داری یه چیکه یا یه ذره دلت با من آشتیه یا که دوباره قهره.. ..نه ببخشید اشتباهی رفتم رو آهنگ شهیاد!!!
خدایا تو چقدر منو دوس داری که یه همچین فرشته ای رو به من دادی ....
خدایا شکرت ...
خداجون دوست دارم........اول تورو بعد خانومی رو ......
هیچ جوری نمی تونم گلی و خوبیه خانومی رو توصیف کنم...فقط می تونم بگم دیگه پر رو نشو خودمم به این ماهی!! دیگه چی می خوایی از خدا !!! خدا یهو لج می کنه منو هم ازت می گیره ها!!!
برو دیگه پر رو نشو.......
بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
بای.....
آقایی
هشت شهریور 88

سلام آقایی... خوبی قربونت برم ؟
تعجب کردی ... آره ایندفعه فقط واسه خود خودت میخوام بنویسم ...
واسه خودت ... واسه عشقم ... واسه تمام زندگیم ...
تو این هفته ای که گذشت تو حال منو از همه بهتر میدونی ... روزایی که با یه ناراحتی کوچیک تمام روزه گرفتنم مختل میشد ...
قبلا اگه کسی میگفت بخاطر دوست پسرش عصبی میشه و معده درد میگیره بهش میخندیدم اما الان منم همونم ...
تو این هفته خیلی شرمنده خدام شدم ... روزایی که بخاطر حالت تهوع و معده درد روزه ام میشکست یا روزایی که از شدت درد معده ام نمیتونستم روزه بگیرم ...
فقط یه بار بهت گفتم حالم بد شد ... یادته ؟؟؟ ... چند شب پیش بود ... بقیه رو نگفتم تا ناراحتت کنم ... یه چند بار ازم پرسیدی روزم یا نه .... منم به خیال اینکه نمیخوام ناراحت بشی گفتم آره ...
منو بابت اون روزا ببخش ... هم تو هم خدام ...
یه وقت فکر نکنی تمام هفته اینجوری بودا ... نه ... یه روزایی رو هم داشتم که با تو توی اوج بودم ... شب ختم فامیلمون یادته ؟؟ ... یادته چقدر باهام حرف زدی ... یادته پسرعموهای شیطونم اذیت میکردن ... یادته عکس و دادن ....
به جرات میتونم بگم تنها شبی بود که خیلی خوش بودم ... و همینطور تنها شبی بود که کلی غصه خوردم که چرا بهت نگفتم سالن اونجاست تا بیای ...
آقایی من اگه یه وقتایی یه چی میگم که ناراحت میشی باور کن هیچی تو دلم نیست ...
یه موقعهایی اگه باهات مخالفت میکنم واسه این نیست که تو رو اذیت کنم یا دوست نداشته باشم ... نه ... باور کن موافقت کردن خیلی سخته ...
با تمام این حرفها اینا رو نوشتم تا بهت بگم خیلی دوست دارم ... تا بهت بگم تو تمام دنیا یه دونه ای برام ... تا بگم تمام زندگیمی ... تا بگم ........
خانومی 7 شهریور 88
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:
دوستت دارم
سلام به همه و البته به خانومیه خودم ...
الوعده وفا...قرار شد بنویسم دیگه ......
کل زندگیمونو که خانومی تعریف کرده..چیزه خاصه دیگه ای نمی مونه به جز اس ام اسایی که به هم می دیم!!
در عجبم که دیگه چرا اونارو تعریف نکرده !!!!
ملالی نیست به جز دوریه خانومی که اونم به لطف طرح های رنگین ایرانسل معنا ندارد!!!!
امروزم سورپریزم کرد...کلی زیاد خیلی!!!!
حرف زدیم چرت و پرت گفتیم !!!! اینوسط بعد از خوشحالیه من کسی که خوشحال بود ایرانسل بود!! و البته کیوسک سر کوچمون!!!! چون کارت شارژو از اونجا تهیه می کنم!!!!
البته ببخشید اشتباه شد ... چون اول خانومی زنگ زد..کیوسک محله ی اونا خوشحال می شه!!!!
خلاسه نه ببخشید خلاصه !! یکی این وسط خوشحال شد...
دیگه حال ندارم بنویسم..همین چند خطو به عشق خانومیم نوشتم..
بای بای
بوسسسسسسسسسسسسسسس
آقایی
4 شهریور 88
